گروهى از نويسندگان
حق اليقين شبسترى 20
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
بعد از اصناف و انواع واقع نمىشود و اين به حقيقت اظهار ماهيت بالقوه بفعل است نه مبدا ايجاد بعد از آخر كه تنزّل حقيقت از مقام كلى به جزويست و اعيان ثابته كه بجزوى هويت باتمام رسيد عدم محض بود و بعد از آن ظلمت و كدورت بود و در صحيح بخارى كه بيان ايجاد عالم مىفرمايد به اين معنى تصريح فرموده كه آدم را روز جمعه بعد از عصر آفريد و روز شنبه يعنى بعد از آن چيزى نيافريد بدين سبب كه يك وجه او ظلمانى و عدمى بود انعكاس از او آيد و حامل حقيقت ظهور وجود جز او نشايد ( وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا ) ( حقيقت ) امر عام از حيثيت مفهوم اگرچه به كلى نزديكتر بود ليكن خاص از حيثيّت حقيقت كه امر خاص است جمع به نمايندگى اولى است كه هرچه عام راست خاص راست و لا ينعكس ( هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ ) ( حقيقت ) ظهور وجود حقايق اسماء كه نسبت كمال ذات و مراتب وجودند در افعالست كه شئون و تجليات حقايق با مراتب تعيّنات بحدّ ظهور كلى مىپيوندد و باز ظهور جملگى بر جمله آن در حقيقت انسانست كه واحد كثير و فرد جامعست . ( خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً « حقيقت » چون روى آينه را تسويه و تعديل و تصفيه و تكميل باتمام رسد و متوجه وجه باقى شود كه غرض و غايت ايجاد ويست و كليت او بىتوهم حلول و اتحاد مستغرق صورت حقيقت